ياد تان باشد غم
در هر خانه بي خورشيد را
بي صدا مي كوبد
بي صدا مي آيد
بي صدا مي ماند
خانه ات از خورشيد
پر زيبايي باد!

نیمه گمشده ام یک سیب است
نیمه گمشده ام یک آهوست
چقدر تندرواست
نیمه گمشده ام یک دریاست
چقدر جذر چقدر مد چقدر آبی روشن دارد
نیمه گمشده ام یک رود است
و ترش می سازد به هوای دل سودا زده اش
نیمه گمشدهام یک کوه است
نیمه گمشده ام یک فصل است
نیمه گمشده ام یک ساز است
و صدای دل پر درد زمان که برای دل من می خواند
نیمه گمشده ام یک ابر است
ولی گه گاه دلش می گیرد پس کمی اشک ز خود می بارد
نیمه گمشده ام یک دشت است
پر ز عطر است پر ز سنبل
نیمه گمشده ام مهتاب است
نیمه گمشده ام یک تنهاست
و کسی را به نفس می خواهد که بر او راز و غم دل گوید
نیمه گمشده ام در یاد است
|
خواستگاری در دوره های مختلف |
|
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه( بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت. دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟ بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد. ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست. هم اكنون: به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز |
دلای سنگی مردم . دیگه پاک و بی ریا نیست
دیگه روشنایی مرده زیر پاهای سیاهی
دیگه رنگ مهربونی با چشامون آشنا نیست
انگاری یخ زده قلبا ! باورم نمی شه اما
دیگه حتی عشقامونم ساده و بی ادعا نیست
بغض و کینه از دلامون رنگ عاشقی رو شسته
این دلای سرد سنگی . دیگه آینه خدا نیست
این روزا شکوه ی مردم . از دلای ابری شونه
پس چرا یه چیکه بارون توی قلب آدما نیست ؟!
چر ا از دوری شبنم دیگه قلبی نمی گیره ؟
چی شده که درد مردم دیگه مثل درد ما نیست؟
توی بغض سرد و تاری که فراموشی میاره
دیگه حتی خوبیامون . بی دلیل و بی ریا نیست
توی این جهنمی که واسه ی همدیگه ساختیم
نه ستاره . نه شقایق . دیگه هیچی مال ما نیست !
آخه تا کی می شه موند و با تموم دنیا جنگید؟
هیشکی غیر این دل ما نگران غنچه ها نیست !
خیلی وقته دلم اینجا توی تنهایی گرفته
بریم از اینجا پرستو . دیگه اینجا جای ما نیست
چنين بي کس شدن درباورم نيست
اگــر ايـن آخـر و ايـن عـاقبت بـود
بجز افسوس هوايي در سرم نيست
همه رفتن کسي با ما نموندش
کـسـي خـط دل مـا رو نخوندش
همــه رفتـن ولـي اين دل مـا رو
همونکه فکر نميکرديم سوزندش
چه حاشا کرده اين اندر نخواهش
چـه آيـا زنـده ايـم يـا جـون سپرده
چه حاشا صحبتي حرفي کلامي
چـه جـزو رفتـه هـايـي مـا نمانـده
عجـب بـالـا و پـاييـن داره دنيـا
عجب اين روزگار دل سرده با ما
يه روز دورو ورم صدتا رفيق بود
ولــي امـروز ببيـن تنهاي تنهام
خيال کردم که اين گوشه کنارا
يکــي داره هـواي کــار مــا را
يکي غمگين ميون دلسوز ما هست
نـداره آرزو آزار مـا رو
عـجـب بـالا و پايين داره دنيـا
عجب اين روزگار دل سرده با ما
يه روز دور و ورم صدتا رفيق بود
ولـي امـروز ببين تنهـاي تنهـام
تنهـاي تنهـام
من ميگشايم پيش رويش دفترمرا گريان و خندان بر مي افرازم سرم را
آنگاه ميگويم که بذري نوفشاندم تا بشکفد ، تا بر دهد بسيار مانده است
در زير اين نيلي سپهر بي کرانه چندان که يارا داشتم در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
بااين صداي خسته شايد خفته اي را در چار سوي اين زمان بيدار کردم
من مهرباني را ستودم من با بدي پيکار کردم
ژمردن يک شاخه گل را رنج بردم مرگ قناري در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم ، شبي صد بار مردم
